فیروز زنوزی جلالی عکس شماره 1

در زمان های گذشته هرچند وقت یکبار که به پدرم سر می زدم، آنرا پرجنب و جوش می دیدم و همیشه درگیر اتفاقات و فعل و انفعالات خانوادگی، جشواره ها، نقد ها و کارشناسی این فستیوال و آن جایزه و پاسخگوئی به خبرگزاری ها و درگیری با عوامل برای تامین بودجه و بهبود وضعیت جامعه ی ادبی و عزیزان هم دوشش در ایران و از این بابت خوشحال بودم که دل مشغولی ایشان همچنان ادامه دارد و زندگی جاریست تا آنجا که متوجه شدم مسائلی کاری برایش بوجود آمده است. او کتاب برج ۱۱۰ را از سالها پیش چند بار نوشته بود و دوباره خوانی می کردو دوباره می نوشت و پرداخت می کرد تا یک سیقل خاص به کارش بدهد و بتواند سر موعد مقرر کار را تحویل ادبیات داستانی بدهد، و مراحل انتشار اثرش طی شود. پدر در شرایط روحی بسیار خوبی بود و با شوق زیاد شبانه روز کار می کرد تا کار را تحویل ادبیات داستانی دهد که ناگهان با مشکلاتی در محل کارش مواجه شد، از این رو اشخاصی در آن تشکیلات به درجه ریاست و کیاست رسیده بودند که دیگر چشم دیدن اساتیدشان را نداشتند، و به طرق مختلف برای حذف ایشان از مجموعه محترمشان آستیان بالا زده بودند. به گونه ای که حتی عکس وی را به درب نگهبانی تحویل داده بودند تا اورا به مجموعه ی فخیمشان راه ندهند! ایشان دیگر در محل کارش حاضر نشد چراکه اتاقش را هم تصرف کرده بودند. در همان حال پیگیر کارش از ادبیات داستانی بود که حدود یک سال و چند ماه پیش آنرا تحویل داده بود. به مرور زمان و روز به روز تحلیل رفت و لاغر و لاغر تر شد و حرارتی عجیب و غریب در کف پایش حس می کرد. من که هر هفته به ایشان سر می زدم و وضعیت جسمانیش را نحیف تر از قبل میدیدم، هرروز نگران تر از قبل می شدم و سعی می کردم هر کاری از دستم بر میاید برایش انجام دهم تا خودرا تنها نبیند. این وب سایت را راه انداختم و ازش درخواست کردم برایش یادداشت بنویسد و مقاله بگذارد و…، که همیشه ممانعت می کرد و می گفت کی میخواند، کی توجه می کند! این چه وضعیست! چند باری به درمانگاه های مختلف مراجعه کردیم و به نتیجه ای نرسیدیم، دکتر غدد، آزمایشات خون و…. تا آنجا که دکتری در بیمارستان بقیته ا.. برایش سی تی اسکن از گردن به پائین تجویز کرد به سرعت در بیمارستان شهید رجائی این کار را انجام دادیم و مجدادا به دکترش نشان دادیم و او گفت باید بستری شود ولی این مورد را ما در بیمارستانمان قبول نمی کنیم!

از آنجائی که نیروی دریائی ارتش محل خدمت پدرم در دوران قبل و بعد از انقلاب بود اورا به بیمارستان گلستان بردیم تا متخصص ریه وضعیت را بررسی کند. دکتر متخصص پس از رویت عکس ها بدون اینکه با ما راجع به مسائل مالی صحبت کند، گفت ما در این بیمارستان هیچگونه تجهیزاتی برای درمان ایشان نداریم و بهتر است یکی از بیمارستان های امام خمینی، شریعتی یا مسیح دانشوری را انتخاب کنید چون آنها تجهیزات پزشکی و مناسب این بیماری را دارند. از آنجائی که پدر در انجمن قلم در کنار جناب دکتر ولایتی همکاری های مستمر داشته اند ترجیها ایشان را به بیمارستان مسیح دانشوری انتقال دادیم و از دوستانشان تقاضا کردیم که با دفتر دکتر تماس بگیرند و شرح حال ایشان را بگویند و پس از کِش و قوص های فراوان و پیگیری های متعدد در همان روز ایشان را در قسمت اورژانس بیمارستان بستری کردیم ونهایتا بیمارستان پذیرش را انجام داد. در قسمت اورژانس دکتر های شیفت بیمارستان دستورات درمان را تحت نظر یکی از دکتر های فوق تخصص شروع کردند و آب ریه را کشیدند، فردای آن روز از گردن پدرم نمونه برداری کردند و آنرا به بخش چهار بیمارستان انتقال دادند و گفته اند در روز های آینده یک سری آزمایشات باید صورت گیرد تا بتوانیم نتیجه نهایی را عنوان کنیم. در بیمارستان و شیف هایی که با برادر کوچکترم میدادیم پدرم گفت اگر میخواهی وضع حال من را در بیمارستان بدانی برو و داستان داوودی ها را بخوان که سالها پیش نوشته ام. (بگذریم!) 

حالا حدود یکسال است که مهمان اورژانس و بخش های دیگر بیمارستان هستیم. 

در مدتی که پیش پدر بودم با افراد مختلفی در بیمارستان دیدار کردم و باید برای بیمارستان های دولتی و وضعیت بیمارانی که در آنها بستری هستند همانند وضعیت ادبیات و برخورد برخی از روئسا در کشورمان تاسف خورد و دیگر هیچ!
ضمنا از زحماتی که تمامی دوستان و همراهانش در این امر داشته اند و ما را از سال گذشته تا کنون یاری کرده اند متشکرم.
با امید به آینده جلو میرویم! چون ایشان قرار است با قلم سبزش پس از برج ۱۱۰ اثری دیگر را تحت عنوان “خویشتن کشی” به مجموعه دست رنج های خود اضافه نماید! 
 آرزومند بهبود حال پدرم هستم هرچند دکترها اعلام کرده اند دیگر کاری بیش از این در مقابله با سرطان از دستشان برنمیاید.

محمدرضا زنوزی جلالی

۲۶ فروردین ۱۳۹۶

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


4 + = هشت

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>